خانه / نگاه / تفاوت نظام آموزشی پرورش مآل با وضعیت فعلی

تفاوت نظام آموزشی پرورش مآل با وضعیت فعلی

آیت الله علی اکبر رشاد
مؤسس و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
رییس شورای حوزه های علمیه استان تهران.
رییس هیات حمایت از کرسیهای نظریه‌پردازی.
rashad@iict.ac.ir / rashad.iict.ac.ir
صفحه شخصی فهرست مقالات در نورمگز   فهرست آثار از کتابخانه ملی   دریافت رزومه کامل 

خلاصه آنچه درمتن کامل می خوانید…

بعد قبل

نظام علمی ـ آموزشی پرورش مآل، نظامی «استعدادمحور» است و نتیجه اجرای آن پرورده شدن و استکمال استعدادهای فطری انسان و تحقق «اتحاد علم و عالم و معلوم» در وجود متربی است.

این نظام علمی، دارای مبانی «انسان شناختی»، «معرفت شناختی»، «روش شناختی» و «غایت شناختی» خاص و معین است.

در نظام «پرورش مآل» بناست که محصل به اصطلاح امروز، تبدیل به محصل به اصطلاح دیروز شود. استعداد پرورده شود و البته نه فقط در حوزه علم، بلکه در همه ابعادی که آدمی دارای استعداد است. در این نظام علمی و آموزشی، بسا چندان با حافظه سروکاری نداشته باشیم. در این نظام بین کسی که حافظه خوبی دارد و آن کسی که حافظه چندان خوبی ندارد، تفاوتی وجود ندارد.

امروز ما به جای استادمحوری، در حال تبدیل شدن به نظام ستادِ سازمان محور هستیم و این مسئله ای نگران کننده است. اگر وضعیت را کنترل نکنیم، شرایط به گونه ای می شود که دیگر امکان بازگشت به وضع گذشته وجود نخواهد داشت. ما باید سنت های آزموده، کارآمد، کهن، اصیل، بومی و دینی بازمانده از سلف را بازشناسی و بازآرایی و روزآمد کرده و به کار ببندیم.

بعد قبل

آیت‌الله علی اکبر رشاد، در جمع اساتید حوزه علمیه تهران به تبیین نظام آموزشی پرورش مآل و تفاوت آن با نظام فعلی آموزش در حوزه های علمیه که ایشان به فراگرفت مآل تعبیر می کنند، پرداختند و گفتند:نظام علمی ـ آموزشی پرورش مآل، نظامی «استعدادمحور» است و نتیجه اجرای آن پرورده شدن و استکمال استعدادهای فطری انسان و تحقق «اتحاد علم و عالم و معلوم» در وجود متربی است.

وضعیت فعلی نظام آموزشی

نظام «فراگرفت مآل» بر این مبنا استوار است که آنچه را استاد و معلم القا می کند و فرا می دهد، متعلم و محصل نیز تلقّی می کند و فرا می گیرد. در نتیجه این نظام، نظامی «حافظه محور» است و در نظام فراگرفت مآل، محصل حداکثر به دایره المعارفی متحرک و سیال تبدیل می شود، زیرا ذهن متعلم با انباشت گزاره های علمی اشباع می شود، ولی درک او ارتقا نمی یابد؛ چنان که اگر مجتهد هم بشود در حقیقت مجتهد تقلیدی خواهد بود. زیرا تنها محفوظاتی را در ذهن انباشته است و بر آرای دیگران اشراف گسترده دارد و همان آرا و نظرات را نیز به تفصیل و به دقت بازگو و تبیین می کند و از میان آنها یکی را برمی گزیند!

تعریف نظام پرورش مآل

در مقابل نظام «فراگرفت مآل»، نظام دیگری وجود دارد که آن را «نظام علمی پرورش مآل» می نامیم. نظام «پرورش مآل»، عبارت است از نظام علمی آموزشی مبتنی بر «فطرتمند انگاری» آدمی که سعی می کند از رهگذر شناسایی، پرورش و به فعلیت رساندن استعدادهای گوناگون، بی پایان و شگرف انسان، به تحقق «شأن عبد – خلیفه اللهی» او کمک کند. این نظام علمی، دارای مبانی «انسان شناختی»، «معرفت شناختی»، «روش شناختی» و «غایت شناختی» خاص و معین است.

بر اساس نظام «پرورش مآل»، «تعلیم» از رهگذر «تربیت» صورت می گیرد. در ذات تربیت، اتکاء به استعدادهای خدادادی نهفته است. چنان که پروردن یک گیاه یا درخت، به معنی به فعلیت رساندن هر آن چیزی است که استعدادش در وجود او تعبیه شده، در تربیت انسانی هم وضع از همین قرار است؛ در تربیت، چیزی از بیرون به وجود متربی افزوده نمی شود.

وجه تمایز «نظام پرورش مآل» و «نظام فراگرفت مآل»

تفاوت در کشف استعداد:در نظام «پرورش مآل» بناست که محصل به اصطلاح امروز، تبدیل به محصل به اصطلاح دیروز شود. استعداد پرورده شود و البته نه فقط در حوزه علم، بلکه در همه ابعادی که آدمی دارای استعداد است. در این نظام علمی و آموزشی، بسا چندان با حافظه سروکاری نداشته باشیم. در این نظام بین کسی که حافظه خوبی دارد و آن کسی که حافظه چندان خوبی ندارد، تفاوتی وجود ندارد.
در نظام «فراگرفت مآل» آن کسی که حافظه قوی تری دارد، موفق تر است، اما در نظام علمی «پرورش مآل» آن که استعداد بهتری دارد، هرچند از حافظه قوی هم برخوردار نباشد، بهتر رشد می کند و پرورده می شود.
در این نظام بنا نیست که تنها علم حاصل شود؛ اگر فرد علم حاصل می کند، باید به تحصیل علم حضوری نائل شود. در علم حضوری علم با عالِم متحد می شود و آن چیزی که حکمای ما از آن به «اتحاد علم، عالم و معلوم»، یا «اتحاد عقل، عاقل و معقول» تعبیر می کنند، در وجود فرد اتفاق می افتد. دانش آموز، دانشجو و طلبه در این نظام تنها به ارائه و دریافت معلومات و یا حتی هضم آنها بسنده نمی کند، بلکه بناست استعدادهای او که در فطرت او نهفته اند پرورده شود.

تفاوت در نگاه جامع به انسان:فطرت تک بعدی نیست، بلکه ذات الابعاد و ذوبطون است. در تربیت دینی نیز همه ساحات و سطوح فطرت انسان باید پرورده شود و یا از پرده برآید و همه استعدادهای او استکمال پیدا کند و به فعلیت برسد. هنگامی که طلبه و دانشجو آموزش می بیبیند، کفایت نمی کند که تنها مجموعه ای از معلومات، گزاره ها و فرمول ها را یاد بگیرد و حفظ کند؛ بلکه در این نظام بناست «نفس» استکمال پیدا کند و نفس نیز تک بعدی نیست.

اهتمام و تمرکز بر یک بُعد از نفس حتی ممکن است میسر نباشد، لذا نمی توان نفس را تجزیه کرد، بلکه انواع استعدادهایی که در نفس نهفته است باید به موازات هم پرورده شوند. نفس باید متعبد و مهذب باشد و گزاره های علمی را کسب کند تا در تعبد پرورده شود، تهذیب و تزکیه در او به فعلیت درآید. عالم تربیت شود و به لحاظ مهارت هایی که کسب می کند، رشد یافته و به فعلیت برسد.

آنچه را که از آن، به مهارت تعبیر می کنیم، عموماً فطری است، این مسئله تا جایی جدی است که برخی می گویند مهارت ها را نباید تدوین کرد و آموزش داد. برای مثال این نظر مشهور را همگی شنیده ایم که منطق آموختنی نیست و منطق دانش نیست، چرا منطق را تدوین می کنیم و آموزش می دهیم؟ قواعد منطق فطری است و آدمی منطق را در درون دارد. کار ارسطو نیز تدوین و صورت بندی منطق و تبدیل آن به مجموعه ای مدون، منسجم، ساختارمند، دستگاه وار و معرفت خودآگاه بوده است. در باطن و فطرت آدمی منطق وجود دارد، ولی یک فرد همین باطن ناخودآگاه را به سطح خودآگاه می آورد و تبدیل به معرفت می کند.

نطق و خطابه هم ذاتی انسان است، ولی باید آن را صورت بندی و مدیریت کرد، استعداد در ذات آدمی است «خلق الانسان و علّمه البیان»، باید آن را به سطح فعلیت آورد. اصولا ارتباطات و کیفیت مواجهه با دیگر انسان ها به همین صورت است.

تفاوت به لحاظ مبانی:این دو نظام از هر حیث با یکدیگر متباین هستند. به لحاظ مبانی، نهادها، شیوه ها، اهداف، کاملاً با هم تفاوت دارند. پیش فرض نظام «پرورش مآل» این است که انسان دارای فطرت و انباشتی از استعدادهای شگرف است و این استعدادها می تواند و باید به فعلیت برسد، اما نظام «فراگرفت مآل» با فرض انسان شناسی غیرذاتمند نیز سازگار است.

تفاوت در نقش استاد:در نظام «فراگرفت مآل» استاد کاره ای نیست و اصلاً ممکن است وجود نداشته باشد. می توان به جای این که شاگرد با استاد روبه رو باشد، یک متن روان نوشته و چند سؤال تستی هم در انتهای آن اضافه شود، شب امتحان شاگرد، جزوه و یا کتاب را بخواند و فردا تست بزند و نمره بالا بگیرد. زیرا دانش آموز و محصل در این نظام تنها باید فرا بگیرد و این فراگیری از طرق مختلف میسر است و حتی اگر هیچ استادی ندیده باشد و شاگردی نکند، علم آموزی صورت می گیرد. ملاک عالم بودن در این نظام انباشت حافظه است و حافظه نیز تا زمانی به کار می آید که امتحان بدهیم. از خان امتحان که عبور کرده و مدرک را اخذ کنیم، دیگر عالم هستیم. در این نظام مهم نیست که در هستی انسان «درکی» اتفاق بیافتد، بلکه مهم این است که به دست او «مدرکی» افتاده است.

تفاوت در شیوه فهم:حافظه محوری به جای فهم علمی مطلب:در این دو نظام شیوه امتحانی نیز متفاوت است. در نظام «فراگرفت مآل» سنجش و ارزیابی تحصیلی روشن است، چون باید ببینیم که فرد چه مقدار مطلب در حافظه خود انباشته است. از او امتحان گرفته می شود و معلوم می شود که در حافظه او مجموعه اطلاعاتی انباشته است. اما در نظام «پرورش مآل» این گونه نیست، اگر حافظه خوبی هم نداشته باشیم، مهم نیست، زیرا فهم مبناست و نه حافظه. البته با طرح این مسائل قصد نفی همه چیز را ندارم، ولی می خواهم بگویم که بین این دو نظام تفاوت وجود دارد.

تفاوت در رابطه استاد با شاگرد:در نظام «پرورش مآل» رابطه استاد و شاگرد، رابطه «مراد و مریدی» است و نه «معلم و متعلم». حتی به نظر من بهتر است در این نظام از تعابیری چون معلم و متعلم استفاده نکنیم. زیرا استاد نباید تنها معلم باشد و شاگرد نیز تنها نباید متعلم باشد. شاگرد بیش از آنکه متعلم است، باید متربی باشد. استاد باید استاد باشد و نه مدرس. بنا نیست که تنها درس بدهیم، مگر این که درس دادن را وسیع تر معنی کنیم. همه وجود استاد درس آموز است؛ در اخلاق، تقوا، تعبد، مهارت و در گزاره های علمی که باید به شاگرد منتقل شود.

ارتباط تنگاننگ نظام پرورش مآل با ساختار گذشته حوزه علمیه

در نظام حوزه هنگامی که می خواهیم فردی را معرفی کنیم دو معیار داریم، «معیار اثر» و «معیار استاد». مثلاً می گوییم صاحب جواهر و جواهری، صاحب فصول و آل صاحب فصول، صاحب کفایه و کفایی خراسانی (فرزندان صاحب کفایه) و …، یکی از آقایان می گفت، زمانی حرم مطهر حضرت امیر(سلام الله علیه) را تعمیر می کردند و جایی را شکافتند که یک باره جنازه ای پیدا شد و من هنگامی که نگاه کردم، دیدم چقدر شبیه آیت الله کفایی خراسانی است، گفتم این جنازه صاحب کفایه است، چون شبیه پسرش است. یعنی بعد از ۱۵۰ سال بدن همچنان سالم بود و حتی کفن هم نپوسیده بود. مگر می شود متنی را که چنین شخصیتی با این مراتب معنوی نوشته، کنار گذاشت!

یک نگرانی جدی

امروز ما به جای استادمحوری، در حال تبدیل شدن به نظام ستادِ سازمان محور هستیم و این مسئله ای نگران کننده است. اگر وضعیت را کنترل نکنیم، شرایط به گونه ای می شود که دیگر امکان بازگشت به وضع گذشته وجود نخواهد داشت. ما باید سنت های آزموده، کارآمد، کهن، اصیل، بومی و دینی بازمانده از سلف را بازشناسی و بازآرایی و روزآمد کرده و به کار ببندیم.

مطلب پیشنهادی

دکتر حسین عیوضلو

تفکیک میان شأن تصمیم سازی و تصمیم گیری

       جناب آقای دکتر عیوضلو، ضمن تشکر از وقتی که برای این گفتگو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *